۱۳۹۷ اسفند ۰۲ توسط Site_Admin 1 دیدگاه

آقای مازلو در نظریه خود عزت به نفس رو در پله چهارم قرار داده .احترام بخود.خودرا دوست داشتن .تصمیم براین داشته باشید از نقابهاو نقشهاتون کم کنید .بالغانه عمل کردن یعنی خودخواهانه عمل نکردن و خود محور نبود .مدام گله و شکایت کردن و غر زدن .وقتی ارزش برای خود قایل نباشید نباید توقع احترام داشته باشید .مثلا وقتی به همسری میگید میخواهم بیرون بروم ،ودر جواب میگه: بیخود کردی.این بیخود کردی رو خود شما بهش دادید چون نتونستید رفتار مناسب و بالغانه ای داشته باشید .نتونستید بفهمید اون چی میخواهد.فرهنگ ما کلا پرورش فقیر بودن هست ،حالا پول،عشق،نوازش،تایید،خرد،دانش هر…

خانم سارا
۱۳۹۷ بهمن ۲۷ توسط Site_Admin 0 دیدگاه

سارا هستم ۲۳ ساله. من از بچگی از چاقی ام ناراحت بودم بخصوص که خواهرم اندام خیلی خوبی داشت.چاقی باعث شده بود اعتماد به نفسم را از دست بدهم و از حضور در جمع ها فراری بودم.هر بار تصمیم به رژیم گرفتن ،داشتم ،اطرافیان منو منصرف می کردند و می گفتند فایده نداره این چاقی ارثی هست.در ضمن از ورزش کردن هم بیزار بودم چون فکر می کردم ،چاقی ام روی عملکرد ورزشی ام تأثیر منفی می‌ذاره. تا اینکه وارد دانشگاه شدم و این محیط جدید یه دفعه یه شوکی بهم وارد کرد که شاید دیگه هیچ کس منو نپذیره…

آراد
۱۳۹۷ بهمن ۲۷ توسط Site_Admin 0 دیدگاه

آراد هستم .۱۲ سال دارم.عکسهام نشون میده تا قبل از ۶ سالگی ،لاغر بودم و کم کم شروع به چاق شدن کردم. توی مدرسه و محوطه آپارتمان ،بچه ها به بهونه چاقی ام‌ باهام بازی نمی کردن .برای خرید لباس خیلی مشکل داشتم ،خیلی سخت چیزی واسم پیدا میشد.همیشه سر سفره مامان و بابام بهم می گفتن کم بخور و من ناراحت میشدم. ولی از طرفی واقعا واسم سخت بود که کم بخورم از چاقی هم ناراحت بودم.تا اینکه در سن ۹ سالگی ،مامانم منو به باشگاه بردند و با مربی خودشون که استاد جندقی بودند آشنا کردند و کاراته…

خانم عارفه
۱۳۹۷ بهمن ۱۸ توسط Site_Admin 2 دیدگاه

عارفه هستم ۳۱ساله ازوقتی خودم روشناختم ازچاقی خجالت میکشیدم چون خواهرم بااینکه سه سال ازمن بزرگتربودخیلی لاغرترازمن بودوهرکی مارومیدیدمیگفت عارفه حق عاطفه روخورده به خاطرهمین ازخودم بدم اومده بود اعتمادبه نفسم خیلی پایین بودهیچ جادوست نداشتم برم مخصوصاجاهایی که خواهرم هم بود همیشه ازجمع فرارمیکردم هرلباسی میپوشیدم راضیم نمیکردفکرمیکردم خیلی زشت شدم واصلابهم نمیادچون چاقم کم کم که بزرگترشدم این مشکل هم همراه من بزرگ شدحتی توی ازدواجم خیلی تاثیرداشت واذیتم میکرد بعداززایمان اولم دیگه واقعاناامیدشده بودم وزنم به ۷۷کیلورسیده بودوهرکاری میکردم که لاغربشم فایده ای نداشت چندسالی گذشت وپسردومم به دنیااومد دیگه واقعاازدیدن خودم توآیینه هم خجالت میکشیدم هرجامهمونی…