خانم معصومه رنجبر
۱۳۹۸ خرداد ۰۵ توسط Site_Admin 0 دیدگاه

+++

آنچه غیرممکن می نمود ناگهان ممکن شد.طی فقط ده روزتغییراساسی وعظیم درمن به وجود امد.منی که تمام عمربارم راروی دوش دیگران می گذاشتم همیشه کارهایم نیمه تمام رها میشد درچهل و پنج سالگی با ازدست  دادن همسرم یکه  و تنها ماندم.ترسی تمام وجودم را گرفته بود.سرگردان بودم ونمی فهمیدم ازکجاوچگونه بایدزندگی را ازسرگرفت.انقدر از تنها ماندن و گرسنگی کشیدن ودرد کشیدن ومرگ می ترسیدم که چند روزی جسم وروحم کاملا فلج شده بودوچیزی حس نمیکردم اماخیلی زود فهمیدم که اگرروی پای خودم نایستم به راحتی همه چیزم را ازدست خواهم داد.از جمله فرزندانم را.ان هاهم به…

خانم زین الدینی
۱۳۹۸ خرداد ۰۵ توسط Site_Admin 0 دیدگاه

ایجاد اشتغال پایدار با پارچه‌ های سرقیچی!/ «مخشیف بافی»؛ هنر کهن ایران اما نوپا در یزد بانوان یزدی و کرمانی برای اولین بار در یزد، تار و پود پارچه های سر قیجی را رایگان! و بافت خاص به هم گره می زنند و محصول تولید می کنند به نام «مخشیف» که این هنر را در گویش محلی به نام مخشیف بافی می شناستد. به گزارش یزد بانو، شاید تاکنون برای یک تفریح ساده و یا یک پیک نیک خانوادگی مجبور شده باشید برای تهیه زیرانداز سری به بازار بزنید و برای خرید زیرانداز های موجود اعم…

خانم سارا
۱۳۹۷ بهمن ۲۷ توسط Site_Admin 0 دیدگاه

سارا هستم ۲۳ ساله. من از بچگی از چاقی ام ناراحت بودم بخصوص که خواهرم اندام خیلی خوبی داشت.چاقی باعث شده بود اعتماد به نفسم را از دست بدهم و از حضور در جمع ها فراری بودم.هر بار تصمیم به رژیم گرفتن ،داشتم ،اطرافیان منو منصرف می کردند و می گفتند فایده نداره این چاقی ارثی هست.در ضمن از ورزش کردن هم بیزار بودم چون فکر می کردم ،چاقی ام روی عملکرد ورزشی ام تأثیر منفی می‌ذاره. تا اینکه وارد دانشگاه شدم و این محیط جدید یه دفعه یه شوکی بهم وارد کرد که شاید دیگه هیچ کس منو نپذیره…

آراد
۱۳۹۷ بهمن ۲۷ توسط Site_Admin 0 دیدگاه

آراد هستم .۱۲ سال دارم.عکسهام نشون میده تا قبل از ۶ سالگی ،لاغر بودم و کم کم شروع به چاق شدن کردم. توی مدرسه و محوطه آپارتمان ،بچه ها به بهونه چاقی ام‌ باهام بازی نمی کردن .برای خرید لباس خیلی مشکل داشتم ،خیلی سخت چیزی واسم پیدا میشد.همیشه سر سفره مامان و بابام بهم می گفتن کم بخور و من ناراحت میشدم. ولی از طرفی واقعا واسم سخت بود که کم بخورم از چاقی هم ناراحت بودم.تا اینکه در سن ۹ سالگی ،مامانم منو به باشگاه بردند و با مربی خودشون که استاد جندقی بودند آشنا کردند و کاراته…

خانم عارفه
۱۳۹۷ بهمن ۱۸ توسط Site_Admin 2 دیدگاه

عارفه هستم ۳۱ساله ازوقتی خودم روشناختم ازچاقی خجالت میکشیدم چون خواهرم بااینکه سه سال ازمن بزرگتربودخیلی لاغرترازمن بودوهرکی مارومیدیدمیگفت عارفه حق عاطفه روخورده به خاطرهمین ازخودم بدم اومده بود اعتمادبه نفسم خیلی پایین بودهیچ جادوست نداشتم برم مخصوصاجاهایی که خواهرم هم بود همیشه ازجمع فرارمیکردم هرلباسی میپوشیدم راضیم نمیکردفکرمیکردم خیلی زشت شدم واصلابهم نمیادچون چاقم کم کم که بزرگترشدم این مشکل هم همراه من بزرگ شدحتی توی ازدواجم خیلی تاثیرداشت واذیتم میکرد بعداززایمان اولم دیگه واقعاناامیدشده بودم وزنم به ۷۷کیلورسیده بودوهرکاری میکردم که لاغربشم فایده ای نداشت چندسالی گذشت وپسردومم به دنیااومد دیگه واقعاازدیدن خودم توآیینه هم خجالت میکشیدم هرجامهمونی…

خانم گلناز
۱۳۹۷ آذر ۰۶ توسط Site_Admin 0 دیدگاه

روزگار پیش از تحول: به طرز عجیبی احساس قربانی شدن دارم.اینهمه سال خدمت صادقانه و با جان و دل به شرکتی که در آن مشغول بکار هستم ،کردم ولی دست من نمک نداره.حق من اینهمه ظلمی نیست که مدیرم در حق من روا می دارد.اون میدونه که من به محل کارم  و شغلم دلبسته هستم برای همین ،از حسن نیت من ،سوء استفاده می کند.روز بروز اوضاع بدتر میشه و ناحقی های مدیرم در حق من بیشتر میشه.نه دریافتی متناسب با کاری که انجام می دهم دارم و نه دیگه مثل گذشته ،مورد احترام هستم.باید هر طور شده از این…

خانم نغمه غفاری
۱۳۹۶ مهر ۲۹ توسط Site_Admin 1 دیدگاه

راستش اصلاً نمیدونم این زندگی که من داشتم میتونم اسمش را بزارم زندگی یا نه؟؟ الان که فکرش میکنم میبینم زندگی من فقط در ظاهر اسمش زندگی بود ولی در واقع از مردن هم بدتر بود. در زندگی مشترک حتی با گذشت ۱۱ سال از شروعش هنوز نتوانسته بودم حتی در مورد مسائل پیش پا افتاده و ابتدایی زندگی با همسرم به تفاهم برسم و بتوانم حتی گوشه ای از آنها را اصلاح و یا درستش کنم . (بیشتر…)